چرا خدا رنج را مجاز میشمارد؟
این سوال معمولاً از انتزاع نمیآید. از داخل یک درد میآید. اینجا، با احترام، توضیحی که سنت مسیحی بهطور تاریخی داده.
5 دقیقه مطالعه · تیم تحریریه Envoy Mission · بهروز شده ۵ خرداد ۱۴۰۵
بیشتر کسانی که این را در گوگل تایپ میکنند، در یک بحث انتزاعی نیستند. اتفاقی افتاده، یا در حال افتادن است، و «چرا خدا اجازه میدهد؟» تنها کلماتی است که جور درمیآید. پس پیش از هر چیز: اگر از داخل آن نوع درد به اینجا رسیدهای، این صفحه برای توست، و قصد ما این است که تو را جدی بگیریم.
لازم نیست مذهبی باشی تا آنچه در ادامه میآید را بخوانی. این صفحه آنچه را سنت مسیحی واقعاً دربارهٔ رنج میگوید توضیح میدهد — و تو میتوانی آن را بهعنوان یک پاسخ مشخص، در زبان ساده، در مقایسه با هر چیز دیگری که آزمایش کردهای، بررسی کنی.
چند اصطلاح ابتدا
- عیسی یک معلم دینی یهودی بود که در فلسطین قرن اول زندگی میکرد. ادعای مشخص سنت مسیحی این است که او همزمان خدا در شکل انسانی بود. حدود سال ۳۰ میلادی توسط حکومت روم به روشی به نام مصلوب کردن اعدام شد.
- مسیح یک عنوان است، نه نام خانوادگی. ترجمهٔ یونانی واژهٔ عبری ماشیَح به معنی مسحشده — همان شخصیتی که در سنت یهودی نوید داده شده بود.
- صلیب اصطلاحی است که مسیحیان برای اعدام عمومی عیسی توسط رومیها در حدود سال ۳۰ میلادی به کار میبرند.
- رستاخیز ادعای مسیحی است که عیسی پس از اعدامش، سه روز بعد توسط چند شاهد نامبرده زنده دیده شد.
- اناجیل چهار زندگینامهٔ کوتاه دربارهٔ زندگی عیسی هستند — به نامهای متی، مرقس، لوقا و یوحنا — که توسط پیروان او در چند دههٔ پس از مرگش نوشته شدند.
یک پاسخ کوتاه و صادقانه
سنت مسیحی پاسخ فلسفی تمیزی برای رنج ندارد. چیزی متفاوت و عجیبتر دارد: این ادعا که خود خدا به جای توضیح دادن رنج، وارد آن شد.
این تنها مذهب اصلی جهان است که خدایش روی یک ابزار شکنجه میمیرد. این تصادفی نیست. در نگاه مسیحی، مرکز پاسخ همین است.
خدا بیرون درد نماند
اگر داری از خدا میپرسی «چرا اجازه میدهی این اتفاق بیفتد؟»، یک خبر است که قبل از هر پاسخ، باید روی آن بایستی: در سنت مسیحی، خدا خودش وارد درد شد. نه بهخاطر خطا. بهخاطر تو.
طبق یکی از اناجیل، عیسی در کنار قبر یکی از دوستانش — مردی که بهتازگی مرده بود — ایستاد و گریست. متن میگوید «عیسی اشک ریخت.» جالب این است که چند دقیقه بعد، طبق همان متن، عیسی همان دوست را زنده کرد. میتوانست از اول مرگ را متوقف کند. در عوض، اول گریه کرد.
این تصادفی نیست. در نگاه مسیحی، این تصویری از کسی است که میتوانست از درد بیرون بماند ولی نماند. اول ایستاد، اول حس کرد، اول گریست. درمان دوم آمد.
خود او درد را چشید
عیسی نه فقط در کنار درد ایستاد، بلکه آن را خودش چشید. به دوستی نزدیکترش خیانت شد، توسط حکومت محاکمه شد، توسط جمعیتی که چند روز قبل تشویقش میکردند رد شد، شکنجه شد، و در ملاء عام روی صلیب کشته شد.
این نکته در یک نامهٔ نخستین به مسیحیان به این شکل خلاصه شده:
کاهن اعظم ما نیست که نتواند با ضعفهای ما همدردی کند، بلکه او در همه چیز همانند ما آزموده شد، اما گناه نکرد.
عبارت «آزموده شد» اینجا به معنای سطحی نیست. به معنای گذراندن واقعی است. ادعا این است که هر دردی که در زندگیات هست — تنهایی، طرد شدن، خیانت دوست، ناتوانی فیزیکی، ترس از مرگ — او خودش گذرانده.
این هیچ یک از آنچه برای تو افتاده را کوچک نمیکند. اما نشان میدهد که اگر هم خدایی باشی که داری با او حرف میزنی، در حال حرف زدن با کسی هستی که میداند داری چه میکشی، چون خودش آن را کشیده.
این یک جواب فلسفی نیست
سنت مسیحی به این پرسش که «چرا الان، چرا من، چرا این درد مشخص؟» پاسخ مشخصی نمیدهد. در واقع، یک کتاب کامل در عهد عتیق (نوشتههای یهودی پیش از مسیح) — کتاب ایوب — به این موضوع اختصاص دارد، و در پایان آن کتاب، خدا هیچ توضیح فلسفی به ایوب نمیدهد. در عوض، حضور مییابد.
این چیز کوچکی نیست که به ذهن آدمی که در درد است بیاید. اما گاهی، آنچه فرد در درد میخواهد یک توضیح نیست. حضور است. این که کسی در کنارش باشد. این که تنها نباشد.
ادعای مسیحی این است: خدا توضیح نمیدهد. حضور مییابد.
امید عمومی هست
سه روز پس از اینکه عیسی روی صلیب کشته شد، ادعای مسیحی این است که او زنده دیده شد. این رخداد را مسیحیان رستاخیز مینامند.
اگر این درست باشد، چیزی در بنیاد عالم تغییر کرده. مرگ — همان قدرت بزرگ که همهٔ ما را تهدید میکند — دیگر حرف آخر را نمیزند. این به این معنی نیست که درد تو نیست. به این معنی است که درد تو، اگر این ادعا درست باشد، آخرین چیزی نیست که خواهی چشید.
پولس، یکی از نخستین رهبران مسیحی — کسی که خود او بارها شکنجه و زندانی شد — این را در نامهای به مسیحیان شهر روم چنین گفت:
حساب میکنم که رنجهای زمان حاضر، در مقایسه با جلالی که در ما آشکار خواهد شد، چیزی نیست.
نکته این نیست که رستاخیز رنج خاص تو را معنادار میکند. نمیکند. نکته این است که حالا یک دلیل عمومی و تاریخی برای باور داشتن وجود دارد که رنج حرف آخر را نمیزند — نه چون کسی این را گفته، بلکه چون چیزی اتفاق افتاده.
این به تو چه میگوید
اگر در یک درد خاص هستی — مرگ کسی نزدیک، شکست یک رابطه، یک تشخیص پزشکی، تنهایی طولانی — این صفحه آن درد را کوچک نمیکند. ادعای مسیحی این نیست که حالا باید احساس بهتری داشته باشی. ادعا این است که در آن درد، تنها نیستی، و درد آخرین چیز نیست.
اگر در حال فکر کردن به آسیب رساندن به خودت هستی، لطفاً با یکی از خطهای اضطراری ایرانی تماس بگیر یا با یک متخصص واقعی صحبت کن. این صفحه جای آن نیست.
و حالا چه؟
اگر میخواهی دربارهٔ درد خودت حرف بزنی — بهخصوص اگر کسی را نداری که بتوانی به او بگویی — چت ما رایگان است، خصوصی، به زبان فارسی. هیچ ثبتنام، هیچ قضاوت، هیچ پیگیری. تو شروعش میکنی، تو هر وقت خواستی تمامش میکنی.
این از کجای کتاب مقدس میآید
- یوحنا ۱۱:۳۳–۳۶ — عیسی در کنار قبر دوستش گریست
- رومیان ۸:۱۸–۲۲ — کل آفرینش در درد است، ولی این نقطهٔ پایان نیست
- رومیان ۸:۲۸ — وعدهٔ نزدیکی خدا در همه چیز برای پیروانش
- مکاشفه ۲۱:۳–۴ — تصویری از آیندهای که اشکها پاک میشوند
- دوم قرنتیان ۱:۳–۴ — تسلی بهعنوان چیزی که از خدا میآید و به دیگران داده میشود
- عبرانیان ۴:۱۵ — «او در همه چیز همانند ما آزموده شد»