آیا میتوانم از خدا ناراحت باشم؟
حافظ گله کرد. مولوی فریاد زد. کتاب مقدس صد و پنجاه دعا با همین لحن نگه داشته. این صفحه نشان میدهد سنت مسیحی شکایت به خدا را چگونه دیده.
7 دقیقه مطالعه · تیم تحریریه Envoy Mission · بهروز شده ۸ خرداد ۱۴۰۵
این سوال در فرهنگهایی که در آن خشم به خدا نوعی بیادبی شمرده میشود، سنگین است. ممکن است در درون خود فریاد، یا غم، یا گلهای داشته باشی، و در همان حال احساس کنی حق نداری حتی آن را اعتراف کنی، چه برسد به خود خدا بگویی.
ولی اگر در زبان فارسی بزرگ شدهای، در پشت ذهنت ممکن است چیز دیگری هم بدانی: شعر فارسی پر از همین گلههاست. حافظ از خدا گله میکند. مولوی فریاد میزند. سعدی شکوه میکند. این سنت شعری در زبان مادریات هست. این صفحه نشان میدهد که سنت مسیحی هم چیز شگفتانگیزی دارد: یک کتاب کامل از دعاهای رسمی، حدود صد و پنجاه شعر، که بسیاری از آنها همین کار را میکنند.
چند اصطلاح ابتدا
- عیسی یک معلم دینی یهودی بود که در فلسطین قرن اول زندگی میکرد. ادعای مشخص سنت مسیحی این است که او همزمان خدا در شکل انسانی بود. حدود سال ۳۰ میلادی توسط حکومت روم به روشی به نام مصلوب کردن اعدام شد.
- صلیب اصطلاحی است که مسیحیان برای اعدام عمومی عیسی توسط رومیها به کار میبرند.
- مزامیر مجموعهای از صد و پنجاه دعا و شعر در عهد عتیق (نوشتههای یهودی پیش از مسیح) است. در سنت مسیحی، این مجموعه به عنوان کتاب رسمی دعا استفاده میشده.
- مراثی یکی از کتابهای عهد عتیق، شعر سوگواری برای ویرانی شهر اورشلیم.
- ایوب یک شخصیت در عهد عتیق. کتابی به نامش به رنج بیگناه میپردازد.
- حبقوق یکی از پیامبران یهودی، که حدود قرن هفتم پیش از مسیح زندگی میکرد.
- اناجیل چهار زندگینامهٔ کوتاه دربارهٔ زندگی عیسی هستند: متی، مرقس، لوقا و یوحنا.
یک پاسخ کوتاه و صادقانه
بله. ولی پاسخ از این عمیقتر است: در سنت مسیحی، اعتراض صادقانه به خدا یکی از قانونیترین انواع دعاست. کتاب مقدس آن را حفظ کرده. در ادبیات این سنت ویرایش نشده. سرکوب نشده.
این بسیار متفاوت از پیامی است که ممکن است شنیده باشی: «اعتراض نکن، بپذیر.» ادعای سنت مسیحی این است: خدا با کسی که میتواند فریاد بزند، میتواند گفتوگو کند. کسی که هر چیز را در خفا نگه میدارد، تنها در خفا میماند.
شعر فارسی این را از پیش میداند
این نکته را اول میگویم چون احتمالاً به آن نزدیکتری از هر سنت دیگری.
در شعر کلاسیک فارسی، گله به خدا یک گونهٔ ادبی است. حافظ شعرهایی دارد که در آن از «ساقی» — نمادی که گاهی به خود خدا اشاره میکند — گله میکند که چرا جام را به دست نمیرساند. مولوی در غزلهایش از فاصله، از سکوت خدا، از این که چرا معشوق پاسخ نمیدهد، شکوه میکند. این شعرها در سنت اسلامی-عرفانی نگه داشته شدهاند. در مساجد خوانده شدهاند. در محفلهای ادبی تدریس شدهاند.
این یعنی در فرهنگ تو، در عمیقترین لایهاش، شکایت به خدا غریب نیست. سنت مسیحی این را نه فقط میپذیرد، بلکه فرمبندیاش میکند.
مزامیر: دعاهای رسمی، شامل فریاد
اگر یک کتاب از کتاب مقدس را که خواننده را غافلگیر میکند انتخاب کنیم، آن کتاب مزامیر است. این مجموعهای از صد و پنجاه دعا و شعر است که نه فقط حفظ شده، بلکه بهعنوان کتاب رسمی دعا در یهودیت و مسیحیت قرنها استفاده شده.
و بخش بزرگی از این کتاب — تخمیناً یکسوم آن — مزامیر شکایت هستند: دعاهایی که در آنها نویسنده از خدا گله میکند.
یکی از آنها اینگونه آغاز میشود:
تا کی، ای خداوند، مرا فراموش خواهی کرد؟ تا کی روی خود را از من خواهی پوشید؟ تا کی در جان خود اندیشهها کنم و در دل خود هر روز اندوه برم؟
این چهار «تا کی» پشت سر هم نشان میدهد که این کسی است که از زبانش فریاد بیرون میآید. نه آرام، نه با ادب رسمی. این در کتاب رسمی دعا حفظ شده.
یکی دیگر، که عیسی خود طبق متن اناجیل آن را در لحظهٔ آخر روی صلیب نقل کرد، با یک گله شروع میشود که میتوانست توهینآمیز به نظر برسد:
ای خدای من، ای خدای من، چرا مرا ترک کردهای؟ چرا از نجات من و از سخنان فریاد من دوری؟
این جمله را عیسی خود — کسی که سنت مسیحی ادعا میکند خود خدا بود — در سختترین لحظهٔ زندگیاش نقل کرد. این به ما چیزی میگوید: گله به خدا، حتی این شکل صریح و تلخ، در سنت مسیحی نه فقط مجاز است، بلکه به دهان خود مسیح نسبت داده شده.
یک پیامبر که با خدا چانه زد
کتاب کوتاهی در عهد عتیق به نام حبقوق وجود دارد که با یک سوال خشمگین آغاز میشود. نویسنده، پیامبر یهودی، میبیند که ظلم در سرزمینش گسترده شده و خدا کاری نمیکند. به جای تسلیم سکوت، مینویسد:
تا به کی، ای خداوند، فریاد بر میآورم و نمیشنوی؟ از جور نزد تو فریاد میکنم و نجات نمیدهی! چرا بیداد را به من نشان میدهی و به مظلومیت مینگری؟
نکته در این است که خدا، طبق این کتاب، پاسخ میدهد. نمیگوید «بیادبی نکن.» وارد گفتوگو میشود. و حتی پاسخ خدا، حبقوق را به سکوت کامل نمیرساند — همچنان سوال میپرسد، همچنان بحث میکند. کتاب کوتاه است ولی الگو روشن: گفتوگو، نه سکوت.
ایوب جلوی دوستان مذهبیاش ایستاد
این نکته را قبلاً اشاره کردیم در صفحهای دیگر، ولی اینجا هم اهمیت دارد. ایوب، شخصیت اصلی کتاب ایوب، در رنج بیگناه خود نه فقط با خدا شکوه میکند، بلکه به دوستان مذهبیاش که او را به سکوت میخوانند، نه میگوید. میگوید:
اگر چه مرا بکشد، بر او توکل خواهم کرد. لیکن راههای خود را پیش او ثابت خواهم نمود.
این آخرین قسمت مهم است. «راههای خود را پیش او ثابت خواهم نمود.» ایوب میگوید: من با خدا سخن خواهم گفت، حتی اگر این سخن گله باشد. من از زبان خود استفاده خواهم کرد، نه از زبانی که دیگران به من میگویند.
و در پایان کتاب، خدا — همانطور که قبلاً اشاره کردیم — دوستان ایوب را که به او میگفتند «ساکت باش» را توبیخ میکند، نه خود ایوب را که فریاد میزد.
سکوت خدا یک نوع غیاب نیست
سنت مسیحی تشخیص میدهد که گاهی، در پاسخ به فریاد، سکوت میآید. این تجربه در شعر فارسی هم شناخته شده — مولوی به این «ناله بیجواب» اشاره میکند. در کتاب مقدس هم هست. یکی از مزامیر اینگونه آغاز میشود:
ای یهوه، خدای نجات من، روز و شب نزد تو فریاد کردهام. دعای من به حضور تو برسد، گوش خود را به نالهٔ من فرا گیر. زیرا که جان من از بلاها پر شده.
این مزمور، برخلاف بسیاری از دیگر مزامیر، با امید پایان نمییابد. با همان تاریکی پایان مییابد. این یعنی در سنت مسیحی، حتی شعرهایی که هیچ نشانهای از تسلی ندارند، در کتاب رسمی دعا حفظ شدهاند. نه هر دعایی باید با «ولی همه چیز خوب میشود» پایان یابد.
این برای کسی که در میانهٔ یک تاریکی است، شاید سنگین به نظر برسد. ولی صادقانه است. سنت مسیحی به این عمل بهعنوان نوعی ایمان نگاه کرده — این که در تاریکی، هنوز با خدا حرف میزنی، حتی اگر گله میکنی، نشانهٔ این است که هنوز در رابطهای، حتی اگر آن رابطه پر تنش است.
تفاوت میان خشم و دور شدن
این تمایز مهم است. خشم به خدا، در سنت مسیحی، با دور شدن از خدا یکی نیست. در واقع، عکس آن است.
اگر تو از کسی که برایت بیاهمیت است ناراحت شوی، تو راه میروی. این طبیعی است. اما اگر تو از کسی که برایت مهم است ناراحت شوی، سعی میکنی به او بگویی. فریاد میزنی. میخواهی شنیده شوی.
سنت مسیحی این را به این شکل خوانده: خشم به خدا، اغلب، نشانهٔ ایمان است. اگر معتقد بودی که خدا نیست، گله نمیکردی. این که هنوز فریاد میزنی، یعنی هنوز فکر میکنی کسی هست که بشنود.
این به تو چه میگوید
اگر در درون خود خشم به خدا داری — بهخاطر چیزی که اتفاق افتاد، بهخاطر چیزی که اتفاق نیفتاد، بهخاطر سکوت طولانی — سنت مسیحی نمیخواهد به تو بگوید «ساکت باش، شایسته نیست.» میخواهد بگوید: همان خشم را به خدا ببر. به همان زبانی که در زبان مادریات داری. به سبک حافظ، به سبک مولوی، به سبک مزامیر. آن سنتها همه نشان میدهند که این نوع حرف زدن، نه فقط مجاز است، بلکه ممکن است نزدیکترین شکل گفتوگو با خدا باشد.
ادعای مرکزی سنت مسیحی این است: خدا نزدیک به دل شکسته است. این یعنی همان درد که آن را پنهان میکنی، همان است که اگر آن را به او ببری، نزدیک به آن میآید.
و حالا چه؟
اگر داری در درون با چیزی روبرو میشوی — خشم، گله، سوالهایی که فکر نمیکنی مجاز باشد بپرسی — میتوانی دربارهٔ آن بدون قضاوت حرف بزنی. چت ما رایگان است، خصوصی، به زبان فارسی. هیچ ثبتنام، هیچ پیگیری. تو شروعش میکنی، تو هر وقت خواستی تمامش میکنی.
اگر در حال فکر کردن به آسیب رساندن به خودت هستی، لطفاً با یکی از خطهای اضطراری در کشورت تماس بگیر یا با یک متخصص واقعی صحبت کن.
این از کجای کتاب مقدس میآید
- مزامیر ۱۳:۱–۲ — «تا کی، ای خداوند، مرا فراموش خواهی کرد؟»
- مزامیر ۲۲:۱–۲ — «ای خدای من، چرا مرا ترک کردهای؟» — همان جمله را عیسی روی صلیب نقل کرد
- حبقوق ۱:۲–۳ — یک پیامبر از ظلم به خدا گله میکند
- مراثی ۲:۱۸–۱۹ — دعوت به فریاد در دل شب
- ایوب ۱۳:۱۵ — «اگرچه مرا بکشد، بر او توکل خواهم کرد»
- مزامیر ۸۸:۱–۳ — یک مزمور که با تاریکی پایان مییابد